تبليغاتX
دین زرتشت و ایران سرزمین جاوید - داستانی در مورد کوروش بزرگ

داستانی در مورد کوروش بزرگ

1- روزی کوپیس پیر مرد آشوری که سپاهی بزرگی داشت پیش کوروش آمد و خود را زیر فرمان کوروش خواند و گفت اگه تو مرا همرزم خود بدانی وانتقام مرا از پسر شاه پیشین آشور بگیری هر چه که دارم به تو خواهم داد زیرا او تنها پسر مرا کشته است. کوروش پس از اطمینان از سخنان پیر مرد به او کمک کرد. پیر مرد تمامی ثروت خود را به همراه تنها دخترش به کوروش بخشید. کوروش گفت من تمام هدایا را قبول میکنم و آنها را به دختر و همسرش می بخشم همسر چنین دختر نیکویی را خودش باید انتخاب کند و من در سپاه خود همرزمانی دارم که بسیار نیک منش هستند.


2- شاه لیدی کوروش شاه را پند داد که تو با این همه بخشش روزی به زودی فقیر خواهی شد. کوروش شاه گفت که تو اندیشه میکنی که اگر این مال و ثروت را جمع میکردم چقدر میشد؟ او عددی نجومی را به لب آورد . کوروش بزرگ گفت به مردمان بگویید کوروش برای انجام کار بزرگی نیاز به پول دارد و هر کس هر چه میتواند یاری رساند. پس از این کار شاه لیدی کرزوس از دارایی هایی که کوروش توانسته بود با یک اشاره گرد آورد دیوانه شده بود.

کوروش به او گفت در این پگاه دیدی که من به چه اندازه ثروتمند هستم تازه اینکه چرا باید اینها را یکجا اندوخته کنم و از سود کشورم خارج کنم در ضمن می باید مکانی در نظر گیرم ملازم و نگهبان برای آن گذارم. و فرمان داد به کرزوس که دارایی های مردم را بازگردان و باید به خاطر چنین اندیشه ای مجازات شوی و به مردمان اضافه تر از آنچه دادند برگردانی.

 منبع:  www.kuroshebozorg.blogfa.com